سه ماه کار در سه هفته؛ این موفقیت واقعاً چقدر برایم تمام شد؟

سه ماه کار در سه هفته؛ این موفقیت واقعاً چقدر برایم تمام شد؟

آخرین بروزرسانی:

روایتی از سوزان قاسمی درباره فشار، مراقبت از خود و بهای واقعی یک دستاورد بزرگ

تا قبل از این تجربه، هیچ‌وقت این‌همه به خودم پوئن و آوانس نداده بودم.

نه آوانس برای کمتر کارکردن یا رهاکردن مسئولیت؛ آوانس برای اینکه بتوانم در یکی از فشرده‌ترین دوره‌های کاری زندگی‌ام دوام بیاورم. پروژه‌ای پیش رویم بود که در شرایط عادی حداقل سه ماه زمان می‌خواست، اما فشار شرایط و انتظار مشتری، زمان من را به سه هفته رسانده بود.

سه هفته برای فکرکردن، تصمیم‌گرفتن، ساختن، هماهنگ‌کردن، حل‌کردن خطاها و رساندن پروژه به نقطه لانچ.

من بیش از پانزده سال است در دنیای نرم‌افزار کار می‌کنم؛ از برنامه‌نویسی و طراحی سامانه‌های سازمانی تا مدیریت محصول، هدایت تیم، توسعه کسب‌وکار و دیجیتال مارکتینگ. در این سال‌ها پروژه‌های زیادی را از یک ایده خام به محصولی قابل‌استفاده رسانده‌ام و می‌دانم لانچ یک محصول فقط به معنی تمام‌شدن کدنویسی نیست. باید هم‌زمان معماری فنی، تجربه کاربر، نیاز واقعی مشتری، هماهنگی تیم، کیفیت اجرا و امکان عرضه محصول را کنار هم نگه داشت.

شاید همین سابقه بود که کمک کرد در آن سه هفته میان نقش‌های مختلف جابه‌جا شوم: یک‌جا مسئله فنی را حل کنم، جای دیگر درباره اولویت محصول تصمیم بگیرم، خروجی تیم را هماهنگ کنم و در نهایت با نگاه تجاری بررسی کنم که آیا چیزی که ساخته‌ایم واقعاً آماده ورود به بازار هست یا نه. بااین‌حال، تجربه هم نتوانست فشار چنین زمان‌بندی فشرده‌ای را بی‌اثر کند.

انجامش دادم؛ اما امروز که به آن روزها نگاه می‌کنم، مهم‌ترین بخش ماجرا برایم این نیست که «چطور سه ماه کار را در سه هفته انجام دادم». سؤال مهم‌تر این است:

برای به‌دست‌آوردن این نتیجه چه چیزهایی را از دست دادم و چطور اجازه ندادم خودم در این مسیر کاملاً فراموش شوم؟

این یک فرمول بهره‌وری نیست

اول باید یک موضوع را روشن کنم: من فشرده‌کردن یک پروژه سه‌ماهه در سه هفته را به‌عنوان الگوی سالم و همیشگی کار توصیه نمی‌کنم.

این تجربه، نسخه‌ای برای «همیشه بیشتر کارکردن» نیست. فشار طولانی‌مدت، کم‌خوابی و حذف مداوم زندگی شخصی می‌تواند کیفیت تصمیم‌ها، سلامت روان و حتی نتیجه کار را خراب کند. آن سه هفته یک وضعیت استثنایی بود؛ دوره‌ای محدود که آگاهانه واردش شدم و می‌دانستم قرار نیست به سبک دائمی زندگی‌ام تبدیل شود.

گاهی زندگی ما را در شرایطی قرار می‌دهد که نمی‌توانیم همه‌چیز را هم‌زمان و به بهترین شکل حفظ کنیم. آن‌وقت مسئله این نیست که هیچ هزینه‌ای ندهیم؛ مسئله این است که بدانیم چه هزینه‌ای می‌دهیم، چرا آن را می‌پردازیم و تا چه زمانی قرار است ادامه پیدا کند.

سخت‌ترین قسمت، حجم کار نبود؛ کمبود خواب بود

در آن سه هفته کار زیاد بود، اما چیزی که بیشتر از همه مرا فرسوده کرد، خستگی و کمبود خواب بود.

وقتی خواب کم می‌شود، مسئله فقط سنگینی پلک‌ها نیست. تمرکز پایین می‌آید، تحمل آدم کمتر می‌شود، یک مشکل کوچک بزرگ‌تر از اندازه واقعی‌اش به نظر می‌رسد و حتی انتخاب‌های ساده انرژی زیادی می‌خواهند. بعضی لحظه‌ها احساس می‌کردم مغزم هنوز باید ادامه بدهد، اما بدنم دیگر با این تصمیم موافق نیست.

در چنین موقعیتی، راحت‌ترین واکنش من می‌توانست سرزنش خودم باشد:

«چرا سریع‌تر نیستی؟»  
«چرا خسته شدی؟»  
«چرا نمی‌توانی مثل روز اول تمرکز کنی؟»

اما این بار سعی کردم صدای دیگری داشته باشم: تو زیر فشار غیرعادی هستی؛ پس حق داری شرایط غیرعادی برای مراقبت از خودت فراهم کنی.

برای اولین بار، خودم را فقط نیروی اجرای پروژه ندیدم

وقتی زمان کم است، معمولاً اولین چیزهایی که حذف می‌کنیم، همان چیزهایی هستند که حالمان را کمی بهتر می‌کنند. فکر می‌کنیم تا پایان کار باید فقط کار کنیم و تمام نیازهای دیگرمان را به تعویق بیندازیم.

من هم مجبور شدم بخش‌هایی از زندگی‌ام را محدود کنم، اما این بار تلاش کردم خودم را فقط به چشم یک «نیروی اجرایی» نبینم.

خودم را به یک سفر یک‌روزه به دشت بهشت فرستادم. نه برای فرار از مسئولیت، بلکه برای اینکه چند ساعت از فضای بسته فشار فاصله بگیرم و دوباره نفس بکشم.

خودم را به کافه بردم. برای خودم قهوه، شکلات و خوراکی‌های خوش‌مزه خریدم. در آن مدت تلاش کردم از نظر رژیم غذایی و «هلثی‌خوری» بیش از حد به خودم سخت نگیرم. قرار نبود هر انتخابم ایدئال باشد؛ قرار بود این دوره را با کمترین آسیب ممکن پشت سر بگذارم.

عود خوشبو خریدم و شمع روشن کردم. شاید این کارها از بیرون کوچک یا حتی بی‌اهمیت به نظر برسند، اما وقتی بیشتر ساعت‌های روز درگیر مسئله، خطا، تصمیم و تحویل هستی، همین نشانه‌های کوچک به محیط و ذهن پیام می‌دهند که زندگی هنوز فقط کار نیست.

من پروژه را جلو می‌بردم؛ اما هم‌زمان تلاش می‌کردم خودم را هم با خودم ببرم.

غر زدم و خوشبختانه آدم‌های آرامی کنارم بودند

من در این سه هفته همیشه آرام، مثبت و الهام‌بخش نبودم. حرف زدم، خسته شدم و به همکارانم غر زدم. انصافاً آن‌ها هم با آرامش زیادی برخورد کردند و واقعاً باید بابت این همراهی از آن‌ها تشکر کنم.

این بخش تجربه برایم مهم است، چون روایت‌های موفقیت معمولاً تمیز و ویرایش‌شده‌اند. در نسخه نهایی داستان، آدم‌ها خستگی، بی‌حوصلگی، تردید و اصطکاک‌های مسیر را حذف می‌کنند و فقط نتیجه را نشان می‌دهند. اما واقعیت این است که پروژه‌های دشوار فقط با برنامه و تخصص پیش نمی‌روند؛ ظرفیت روانی تیم و شیوه مواجهه آدم‌ها با یکدیگر هم بخشی از زیرساخت پروژه است.

همکار آرام در روزهای فشار، فقط یک همکار خوش‌اخلاق نیست؛ بخشی از سیستم مدیریت بحران است.

البته این موضوع مسئولیت رفتار من را از بین نمی‌برد. فشار می‌تواند رفتارمان را توضیح بدهد، اما مجوزی برای آسیب‌زدن به دیگران نیست. حالا که دوره فشرده گذشته، قدردانی، عذرخواهی در صورت نیاز و جبران فشار واردشده به تیم، بخشی از کامل‌کردن همان موفقیت است.

چیزهایی که موقتاً از دست دادم

در این مدت مدیتیشن من عملاً تعطیل شد. یوگا هم، با وجود اهمیتی که برایم داشت، به‌دلیل محدودیت شدید زمان کنار رفت. گفت‌وگو با دوستان، دورهمی‌های دوستانه و وقت‌گذرانی با خانواده نیز متوقف یا بسیار محدود شد.

از این بابت خوشحال نیستم و نمی‌خواهم آن را زیبا جلوه بدهم. این‌ها هزینه‌های واقعی آن دستاورد بودند.

ما گاهی با جمله‌هایی مثل «اگر واقعاً بخواهی، برای همه‌چیز وقت پیدا می‌کنی» خودمان را آزار می‌دهیم. نه؛ همیشه این‌طور نیست. گاهی واقعاً وقت و انرژی برای همه‌چیز وجود ندارد و باید انتخاب کرد. بلوغ شاید این نباشد که هیچ بخشی از زندگی را از دست ندهیم؛ شاید این باشد که آگاهانه انتخاب کنیم چه چیزی موقتاً کم‌رنگ شود و مراقب باشیم این وضعیت موقت، بی‌سروصدا به زندگی دائمی‌مان تبدیل نشود.

هر به‌دست‌آوردنی، از دست‌دادنی هم دارد. مسئله این است که بهای آن را قبل از پرداخت بشناسیم.

باشگاه را حذف نکردم؛ چون برایم تفریح نبود

در میان همه چیزهایی که محدود شدند، باشگاه اول صبح سر جایش ماند.

ممکن است از بیرون غیرمنطقی به نظر برسد: وقتی خواب کم و کار زیاد است، چرا یک ساعت دیگر هم به ورزش اختصاص بدهی؟ پاسخ من این بود که در آن دوره، باشگاه برایم یک فعالیت اضافه یا تجملی نبود. واقعاً به آن نیاز داشتم.

تمرین صبحگاهی کمک می‌کرد فشار از بدنم خارج شود، ذهنم کمی نظم بگیرد و روز را با احساس کنترل بیشتری شروع کنم. بنابراین به‌جای اینکه براساس توصیه‌های عمومی تصمیم بگیرم، از خودم پرسیدم: «کدام کار در این دوره واقعاً مرا سرپا نگه می‌دارد؟» پاسخ من باشگاه بود.

برای فردی دیگر ممکن است آن لنگر حیاتی، خواب بیشتر، پیاده‌روی، چند دقیقه تنهایی، تماس با یک دوست یا غذای خانگی باشد. خودمراقبتی در دوره‌های بحرانی الزاماً انجام‌دادن همه عادت‌های خوب نیست؛ پیدا کردن همان یک یا دو کاری است که بیشترین نقش را در حفظ تعادل ما دارند.

آوانس‌دادن به خود، تنبلی نیست

من قبلاً مهربانی با خود را بیشتر برای بعد از کار می‌خواستم؛ انگار اول باید نتیجه را می‌گرفتم و سپس اجازه داشتم استراحت کنم، خوش بگذرانم یا چیزی را برای خودم آسان‌تر کنم.

این پروژه یک چیز مهم به من آموخت: گاهی پاداش نباید در انتهای مسیر منتظر ما باشد. گاهی باید بخشی از آن را وسط راه دریافت کنیم تا اصلاً بتوانیم به انتهای مسیر برسیم.

آن سفر یک‌روزه، کافه، قهوه، شکلات، خوراکی، عود و شمع جای خواب کافی را نگرفتند و فشار را هم از بین نبردند. اما مسیر را انسانی‌تر کردند. آن‌ها راه‌حل کامل نبودند؛ پیام کوچکی از طرف من به خودم بودند:

**می‌بینم که چقدر سخت تلاش می‌کنی و قرار نیست تا رسیدن به نتیجه، تو را نادیده بگیرم.**

این همان معنایی است که امروز از آوانس‌دادن به خودم می‌فهمم: کاهش بی‌مسئولیت استانداردها نیست؛ تنظیم انتظارات و فراهم‌کردن حمایت متناسب با شرایط است.

اگر شما هم وارد یک دوره کاری فشرده شده‌اید

اگر در آستانه یک تحویل مهم، امتحان، مهاجرت، راه‌اندازی کسب‌وکار یا هر دوره سنگین دیگری هستید، این چند سؤال می‌تواند کمک‌کننده باشد:

۱. آیا این فشار واقعاً موقتی است؟

برای دوره فشرده، تاریخ پایان تعیین کنید. اگر پایان مشخصی وجود ندارد، دیگر با یک «دوره استثنایی» روبه‌رو نیستید؛ این سبک زندگی شما شده است و باید ساختار آن را تغییر دهید.

۲. دقیقاً چه چیزهایی را موقتاً کنار می‌گذارید؟

هزینه‌ها را نام ببرید: خواب، رابطه، تفریح، ورزش، تغذیه یا آرامش ذهنی. چیزی که نام ندارد، ممکن است بدون آگاهی مدت زیادی ادامه پیدا کند.

۳. کدام عادت، لنگر شماست؟

لازم نیست همه روتین‌ها را حفظ کنید. یک یا دو کاری را پیدا کنید که حذف آن‌ها بیشترین آسیب را می‌زند. برای من باشگاه صبحگاهی یکی از آن‌ها بود.

۴. چه آوانس کوچکی مسیر را قابل‌تحمل‌تر می‌کند؟

غذای موردعلاقه، یک عصر بیرون از خانه، موسیقی، شمع، کمک‌گرفتن، کاهش کارهای خانه یا حتی کنارگذاشتن موقت یک قانون سخت‌گیرانه می‌تواند بخشی از حمایت شما از خودتان باشد.

۵. چه کسانی هزینه این فشار را همراه شما می‌پردازند؟

فشار ما معمولاً فقط متعلق به خودمان نیست. همکاران، دوستان و خانواده نیز بخشی از آن را احساس می‌کنند. حمایتشان را ببینید، از آن‌ها تشکر کنید و بعد از عبور از بحران، برای ترمیم رابطه‌ها وقت بگذارید.

۶. برنامه بازگشت چیست؟

بعد از تحویل، فوراً سراغ بحران بعدی نروید. خواب، ارتباط‌ها، حرکت بدنی و عادت‌های مفید را به‌تدریج برگردانید. ریکاوری جایزه موفقیت نیست؛ مرحله پایانی انجام پروژه است.

آیا دوباره این کار را انجام می‌دهم؟

اگر لازم باشد، شاید؛ اما نه با این تصور که چون یک بار توانستم، پس همیشه باید بتوانم.

توانایی انجام یک کار سخت، الزاماً به معنای درست‌بودن تکرار دائمی آن نیست. من حالا می‌دانم که ظرفیت بالایی برای کار در شرایط فشرده دارم، اما هم‌زمان می‌دانم این ظرفیت نامحدود نیست و استفاده از آن هزینه دارد.

این تجربه یک اطمینان حرفه‌ای هم برایم داشت: دانش فنی به‌تنهایی محصول را لانچ نمی‌کند و نگاه تجاری هم بدون توان اجرا به نتیجه نمی‌رسد. ارزش واقعی زمانی ساخته می‌شود که بتوانیم تکنولوژی، مدیریت محصول، شناخت مشتری و توان هدایت تیم را در یک نقطه به هم برسانیم. این همان نقطه‌ای بود که سال‌ها تجربه حرفه‌ای من، خودش را نه در عنوان شغلی یا فهرست مهارت‌ها، بلکه در یک نتیجه واقعی نشان داد.

دستاورد فقط همان چیزی نیست که در پایان لانچ می‌شود. کیفیت رابطه من با خودم، سلامت بدنم، آرامش تیمم و چیزهایی که در طول مسیر از زندگی حذف شده‌اند نیز بخشی از صورت‌حساب واقعی آن هستند.

من به نتیجه‌ای که در این سه هفته ساخته شد افتخار می‌کنم؛ اما شاید بیشتر از آن، به این افتخار می‌کنم که این بار سعی کردم برای رسیدن به مقصد، تمام راه با خودم دشمنی نکنم.

سه ماه کار در سه هفته تمام شد. بهایش کم نبود. بعضی چیزها را آگاهانه کنار گذاشتم، از بعضی آدم‌ها کمک و آرامش گرفتم، کم خوابیدم، خسته شدم و گاهی غر زدم. در مقابل، یاد گرفتم موفقیت فقط فشردن بیشتر خودمان نیست.

گاهی موفقیت یعنی در سخت‌ترین روزها، کمی جا هم برای خودمان باز کنیم.

 

نویسنده: سوزان قاسمی  
مهندس نرم‌افزار، مدیر محصول و کارآفرین؛ با بیش از ۱۵ سال تجربه در طراحی و توسعه محصولات دیجیتال، مدیریت تیم و توسعه کسب‌وکار

دیدگاه خود را ثبت نمایید.