از

0% Complete
پایان آزمون

احساس امنیت می کنم

در کودکی به من بی تو جهی کرده یا آزار رسانده اند

ترس را کنار می گذارم و کاری را که الزم است انجام می دهم

نیاز های دیگران را بر نیازهای خودم مقدم می شمارم

در جست و جوی راه هایی برای خودم هستم

ازتغییرات فراوان در زندگی ام گیج و سردرگم می شوم

احساس می کنم جاذبه ی جنسی دارم

می کوشم هر جا که هستم اصیل باشم

هنگامی که زندگی کسل کننده می شود دوست دارم تغییر ایجاد کنم

اطالعات را بدون قضاوت کردن گرد آوری می کنم

فرایندی که طی ان خودم را التیام می بخشم مرا قادرمیسازد. به دیگران کمک کنم تا خودشان را التیام

آدم ها مرا به عنوان راهنما می شناسند

من معتقدم که آدم ها واقعن قصد آزار همدیگر را ندارند

زندگی داستان رنج های پیاپی است

برای دفاع از باورهایم حاضرم خطر کنم

از حمایت و مراقبت از دیگران احساس رضایت می کنم

حفظ استقلال برایم بسیارمهم است

دیگران را ناامید کرده ام

با این عبارت موافقم بهتر است که عاشق شده وشکست خورده باشم تا هرگز عاشق نشده باشم

در فرایند آفرینش زندگی خودم هستم

دیگران مرا مایه ی خوشی و سرگرمی می بینند

با دور اندیشی وضعیت را می سنجم

موفقیت من حاصل حمایت نیروهای معنوی ست

دارای ویژگی های رهبری هستم

میتوانم به دیگران اعتماد کنم که مراقب من باشند

از افراد صاحب قدرت می ترسم

نمی توانم آسوده بشینم و اشتباهی را نادیده بگیرم, بدون اینکه با آن مبارزه کنم

دهش , بیشتر از دریافت مرا خوشحال می کند

احساس بی قراری میکنم

دیگر, آن آدمی نیستم که فکرمی کردم

زندگی را به طورکامل در آغوش می گیرم

موفقیت های بزرگی درزندگی داشته ام که به نظرم راحت و بدون زحمت به دست آمده اند

قوانین را خیلی جدی نمی گیرم

باور دارم که شیوه های خوب و فراوانی برای نگاه کردن به یک چیز وجود دارد

تغییر افکار درونی ام, زندگی بیرونی ام را تغییر میدهد

ترجیح میدهم که اختیاردار باشم

جهان, مکانی امن است

احساس رها شدگی و تنها ماندگی دارم

برای رسیدن به هدف از انضباط استفاده می کنم

برایم ساده تر است برای کسی دیگر کاربکنم تا برای خودم

این احساس را دارم, که جایی جهان بهتری در انتظار من است

چیزهایی را که دیگر برایم مناسب نیستند, رها می کنم

احساس رضایت خاطررا در روابط می یابم

افکار بکر به سادگی به من الهام می شوند

از خنداندن مردم لذت می برم

میکوشم تا حقایق پشت توهم ها را پیدا کنم

حضورم معمولن عامل تغییر است

منابع انسانی یا طبیعی را پرورش می دهم

فرض من, این است که با آدم هایی قابل اعتماد برخورد میکنم.

کسانی که به آن ها اعتماد کردم, مرا رها کردند

در برابر آدم های متجاوز می ایستم

ایثار در راه کمک به دیگران مرا آدم بهتری کرده است

در جست و جوی افق های روشن تری هستم

در حد انتظاراتی که از خودم دارم, زندگی نمی کنم

دوست دارم به مردم کمک کنم تا با همدیگر ارتباط برقرار کنند

در حال این تجربه و آزمایش هستم که رویاهایم را به واقعیت درآورم

دوست دارم آدم هایی را که زیادی جدی هستند, "شاد و سبکبار" کنم

برای واقع بینی میکوشم

باور دارم که همه چیز و همه کس در جهان به هم مربوط هستند

از نیروی تشخیص خوبی برای تعیین کارهای متناسب با توانمندی آدم ها برخوردار هستم

میدانم که نیازهایم برآورده میشوند

آدمه های مهم زندگیم مرا نا امید کرده اند

کلید موفقیت, در همه جنبه های زندگی, نظم و انضباط است

"نه" گفتن برای من سخت است

به نظر من اقدام برای جست و جوی چیزی, به همان اندازه یافتن آن اهمیت دارد

.دلم میخواهد چیزی را خرد کنم

بطورکلی آدم ها را دوست دارم

دارای افکار بسیار عالی هستم که وقت عملی کردن همه آن را ندارم

اندکی هرج و مرج برای "جان" خوب است

آرام هستم

دوست دارم شرایط را دگرگون کنم

میکوشم تا کارها را با در نظر گرفتن خیر همه ترتیب بدهم