آیا رابطه فرد همدل و فرد خودشیفته ممکن است؟

آیا رابطه فرد همدل و فرد خودشیفته ممکن است؟

آخرین بروزرسانی:

افراد همدل و افراد خودشیفته ویژگی‌های بسیار متفاوتی دارند؛ تفاوت‌هایی که می‌تواند رابطه میان آن‌ها را نابرابر، خسته‌کننده و از نظر عاطفی فرسایشی کند.

فرد همدل معمولاً حساس، دلسوز، مراقب و توجه‌کننده است. او احساسات طرف مقابل را عمیق‌تر درک می‌کند، برای آرام‌کردن او تلاش می‌کند و معمولاً در رابطه بیش از حد از خودش مایه می‌گذارد.

در مقابل، فرد خودشیفته معمولاً بیشتر به نیازها، خواسته‌ها و احساسات خودش توجه دارد. او ممکن است از محبت، توجه و حمایت طرف مقابل زیاد استفاده کند، اما در بازگرداندن همان میزان توجه و همدلی ضعیف عمل کند.

به همین دلیل، رابطه میان یک فرد همدل و یک فرد خودشیفته خیلی زود می‌تواند یک‌طرفه شود؛ رابطه‌ای که در آن یک نفر مدام می‌دهد، می‌فهمد، می‌بخشد و تحمل می‌کند، اما طرف مقابل کمتر می‌بیند، کمتر جبران می‌کند و کمتر مسئولیت احساسات رابطه را می‌پذیرد.

رابطه میان فرد همدل و فرد خودشیفته معمولاً چالش‌برانگیز است، چون این دو از نظر عاطفی در دو نقطه متفاوت قرار دارند. فرد همدل با حساسیت و مراقبت وارد رابطه می‌شود، اما فرد خودشیفته ممکن است بیشتر به دریافت توجه، تأیید و کنترل رابطه تمایل داشته باشد.

اگر هر دو نفر آگاهانه برای شناخت نیازهای یکدیگر، حفظ مرزها و ایجاد تعادل تلاش نکنند، این رابطه به‌سرعت از تعادل خارج می‌شود. شناخت این الگوها کمک می‌کند فرد همدل خودش را در رابطه گم نکند و قبل از فرسودگی عاطفی، نشانه‌های رابطه ناسالم را جدی بگیرد.

📌 بیشتر بخوانیدساخت رابطه‌ای موفق به روش دکتر جان گاتمن

فرد همدل بودن یعنی چه؟

  • آیا به‌راحتی می‌توانی احساسات دیگران را تشخیص بدهی؟
  • وقتی در جمعی قرار می‌گیری که آدم‌ها مضطرب، عصبی یا ناراحت‌اند، تو هم زود تحت‌تأثیر قرار می‌گیری؟
  • دیدن اخبار تلخ، فیلم‌های خشونت‌آمیز یا صحنه‌های آزاردهنده برایت سنگین است؟
  • دوستان و اعضای خانواده معمولاً مشکلاتشان را با تو در میان می‌گذارند و برای درد دل سراغ تو می‌آیند؟

اگر جواب تو به این سؤال‌ها مثبت است، ممکن است تو یک فرد همدل باشی.

افراد همدل، احساسات را عمیق‌تر از دیگران تجربه می‌کنند و معمولاً شهود قوی‌تری دارند. آن‌ها خیلی زود متوجه حال‌وهوای آدم‌ها می‌شوند؛ انگار می‌توانند آدم‌ها را از روی رفتار، انرژی و لحنشان بخوانند.

فرد همدل معمولاً می‌تواند تشخیص بدهد چه کسی واقعی رفتار می‌کند و چه کسی نقاب زده است. او همان کسی است که بدون اینکه چیزی بگویی، از حالت می‌فهمد روز سختی داشته‌ای. در جمع دوستان هم معمولاً همان کسی است که بهتر از بقیه گوش می‌دهد، قضاوت نمی‌کند و آدم‌ها راحت‌تر دلشان را پیش او باز می‌کنند.

البته پژوهش‌های علمی هنوز به‌طور قطعی مشخص نکرده‌اند که آیا «افراد همدل» به معنای واقعی، از نظر مغزی برای همدلی متفاوت از دیگران ساخته شده‌اند یا نه. اما تحقیقات نشان داده‌اند که در مغز انسان سلول‌هایی به نام «نورون‌های آینه‌ای» وجود دارد؛ سلول‌هایی که می‌توانند احساسات و رفتارهای اطرافیان را تا حدی بازتاب دهند.

برخی افراد ممکن است حساسیت بیشتری نسبت به این بازتاب‌های احساسی داشته باشند و همین موضوع باعث شود احساسات دیگران را شدیدتر دریافت کنند؛ چیزی که در زبان عمومی از آن به‌عنوان همدلی عمیق یا شخصیت همدل یاد می‌شود.

همدل بودن

فرد خودشیفته بودن یعنی چه؟

  • آیا تا به حال با کسی روبه‌رو شده‌ای که همیشه دوست دارد مرکز توجه باشد؟
  • کسی که مدام دنبال تحسین، تأیید و توجه دیگران است؟
  • از توجه دیگران انرژی می‌گیرد و وقتی دیده نمی‌شود، بی‌قرار یا ناراحت می‌شود؟
  • همدلی‌کردن برایش سخت است و معمولاً در دیدن نیازها و احساسات دیگران مشکل دارد؟

چنین فردی ممکن است ویژگی‌های خودشیفتگی داشته باشد.

افراد خودشیفته معمولاً بیشتر از هر چیز مراقب منافع، تصویر و خواسته‌های خودشان هستند. آن‌ها اغلب احساس اهمیت بیش از حد نسبت به خود دارند و ممکن است خودشان را خاص‌تر، برتر یا شایسته‌تر از دیگران ببینند.

در رابطه، فرد خودشیفته ممکن است برای رسیدن به خواسته‌هایش دیگران را کنترل یا دستکاری کند و حتی از این کار احساس گناه زیادی نداشته باشد. برای او مهم است که دیده شود، تحسین شود و احساس کند در جایگاه بالاتری قرار دارد.

البته باید توجه داشت که داشتن چند ویژگی خودشیفتگی، لزوماً به معنای داشتن «اختلال شخصیت خودشیفته» نیست. تشخیص اختلال شخصیت فقط توسط متخصص سلامت روان و بر اساس معیارهای مشخص انجام می‌شود.

در برخی موارد، اگر ویژگی‌های خودشیفتگی شدید، پایدار و آسیب‌زننده باشند، ممکن است فرد بر اساس معیارهای DSM، یعنی راهنمای تشخیصی مورد استفاده متخصصان سلامت روان، دچار «اختلال شخصیت خودشیفته» تشخیص داده شود؛ اختلالی که معمولاً درمان آن دشوار است، چون فرد خودشیفته به‌ندرت می‌پذیرد که در الگوی رفتاری خودش مشکلی وجود دارد.

بر اساس DSM، اگر فرد دست‌کم پنج مورد از نه معیار زیر را داشته باشد، ممکن است تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته برای او مطرح شود:

  1.  احساس بزرگ‌منشی و اهمیت بیش از حد نسبت به خود؛ مثلاً موفقیت‌ها و توانایی‌هایش را بیش از حد بزرگ جلوه می‌دهد و انتظار دارد بدون دستاورد متناسب، برتر شناخته شود.
  2. درگیر بودن با خیال‌پردازی‌هایی درباره موفقیت نامحدود، قدرت، هوش، زیبایی یا عشق ایده‌آل.
  3.  باور به اینکه فردی «خاص» و منحصربه‌فرد است و فقط افراد یا نهادهای خاص، مهم و سطح‌بالا می‌توانند او را درک کنند یا شایسته ارتباط با او هستند.
  4.  نیاز شدید و مداوم به تحسین.
  5. احساس محق‌بودن؛ یعنی انتظار غیرمنطقی برای برخورد ویژه، امتیاز خاص یا اطاعت خودکار دیگران از خواسته‌هایش.
  6.  بهره‌کشی از دیگران در روابط؛ یعنی استفاده از آدم‌ها برای رسیدن به اهداف خودش.
  7.  نداشتن همدلی؛ یعنی تمایل‌نداشتن یا ناتوانی در شناخت، درک یا توجه به احساسات و نیازهای دیگران.
  8. حسادت نسبت به دیگران یا باور به اینکه دیگران به او حسادت می‌کنند.
  9. رفتارها یا نگرش‌های متکبرانه، تحقیرآمیز یا از بالا به پایین.

📌 بیشتر بخوانیدچگونه احترام را در یک رابطه عاطفی بسازیم؟

ویژگی‌ها و رفتارهای فرد همدل و فرد خودشیفته

فرد همدل و فرد خودشیفته، دو الگوی شخصیتی بسیار متفاوت دارند. هرکدام از آن‌ها با ویژگی‌ها و رفتارهایی شناخته می‌شوند که تقریباً در دو سر یک طیف قرار می‌گیرند.

شاید در نگاه اول بتوان گفت «آدم‌های متفاوت جذب هم می‌شوند»، اما تفاوت میان فرد همدل و فرد خودشیفته فقط یک تفاوت ساده نیست. این دو معمولاً نیازها، واکنش‌ها و شیوه‌های ارتباطی کاملاً متفاوتی دارند؛ تفاوت‌هایی که اگر آگاهانه مدیریت نشود، می‌تواند رابطه را به‌شدت نابرابر و فرساینده کند.

ویژگی‌های فرد همدل

فرد همدل معمولاً:

  • بسیار حساس است.
  • دلسوز و مهربان است.
  • مراقب احساسات دیگران است.
  • شنونده خوبی است.
  • آدم‌ها را خوب می‌خواند و زود متوجه حال‌وهوای آن‌ها می‌شود.
  • از استرس، ناراحتی یا تنش دیگران خیلی زود تأثیر می‌گیرد و ممکن است از نظر احساسی خسته یا overwhelmed شود.

ویژگی‌های فرد خودشیفته

فرد خودشیفته معمولاً:

  • همدلی کمی با دیگران دارد.
  • بیشتر روی خودش، نیازهای خودش و خواسته‌های خودش تمرکز دارد.
  • احساسات دیگران را بی‌اعتبار می‌کند یا جدی نمی‌گیرد.
  • به توجه، تحسین و تأیید دیگران نیاز زیادی دارد.
  • احساس محق‌بودن دارد؛ یعنی فکر می‌کند دیگران باید خواسته‌هایش را برآورده کنند.
  • ممکن است از دیگران برای رسیدن به اهداف خودش استفاده کند.

صفات همدل و خودشیفته

پویایی رابطه میان فرد همدل و فرد خودشیفته

رابطه میان فرد همدل و فرد خودشیفته معمولاً به‌سمت یک الگوی یک‌طرفه می‌رود؛ الگویی که در آن فرد همدل مدام می‌دهد و فرد خودشیفته مدام دریافت می‌کند.

فرد همدل معمولاً با دلسوزی، توجه، انرژی عاطفی، زمان و حمایت وارد رابطه می‌شود. او تلاش می‌کند حال طرف مقابل را بهتر کند، نیازهایش را بفهمد و حتی قبل از اینکه چیزی گفته شود، درد یا ناراحتی او را تشخیص بدهد.

در مقابل، فرد خودشیفته ممکن است از همین همدلی استفاده کند؛ بدون اینکه همان میزان توجه، مراقبت و حمایت را به رابطه برگرداند.

دکتر سابرینا رومانوف، روان‌شناس بالینی، استاد و نویسنده در نیویورک، توضیح می‌دهد که رابطه میان فرد همدل و فرد خودشیفته می‌تواند شبیه یک جفت مکمل اما ناسالم باشد؛ چون هر دو در نقش‌های کاملاً متضاد خود احساس آشنایی و راحتی می‌کنند.

هر دو ممکن است از نظر هوش هیجانی توانمند باشند، اما از این توانایی به شکل متفاوتی استفاده می‌کنند.

فرد همدل معمولاً احساس مسئولیت می‌کند که باید از طرف مقابل مراقبت کند و برای برآورده‌کردن نیازهای او تلاش زیادی انجام دهد. اما فرد خودشیفته اغلب احساس می‌کند شایسته دریافت این توجه و مراقبت است. او ممکن است زمان، انرژی، محبت، کمک، هدیه، خدمات و کلمات تأییدکننده فرد همدل را بپذیرد، بدون اینکه به همان اندازه چیزی به رابطه برگرداند.

در چنین رابطه‌ای، فرد همدل به‌تدریج خسته می‌شود، اما باز هم ممکن است رابطه را ترک نکند؛ چون احساس می‌کند اگر بیشتر تلاش کند، اگر بهتر بفهمد، اگر بیشتر حمایت کند، شاید اوضاع درست شود.

ریکی رام، روان‌درمانگری که به افراد و زوج‌ها برای تقویت رابطه کمک می‌کند، مثالی از این الگو می‌زند. در این مثال، رایلی فرد همدل است و جردن فرد خودشیفته.

وقتی رایلی و جردن با هم آشنا می‌شوند، رایلی جذب اعتمادبه‌نفس، شوخ‌طبعی و جذابیت جردن می‌شود. اما با گذشت زمان، ناامنی‌های جردن و نیاز شدید او به تأیید آشکارتر می‌شود.

کم‌کم رایلی با انتقادهای بیشتر، توقعات بیشتر و درخواست‌های عاطفی سنگین‌تری روبه‌رو می‌شود. با اینکه رایلی متوجه می‌شود چیزی در رابطه درست نیست، اما چون بیش از حد نسبت به حال و احساسات جردن حساس است، برایش سخت می‌شود مرز بگذارد یا رابطه را تمام کند.

این همان نقطه‌ای است که رابطه برای فرد همدل خطرناک می‌شود؛ جایی که او درد طرف مقابل را آن‌قدر جدی می‌گیرد که درد خودش را نادیده می‌گیرد.

📌 بیشتر بخوانیدوقتی شریک زندگی تان احترام نمی گذارد چه کاری باید انجام دهید؟

وقتی فرد همدل می‌خواهد از رابطه با فرد خودشیفته خارج شود چه اتفاقی می‌افتد؟

دکتر رومانوف توضیح می‌دهد که برای افراد همدل، گاهی سخت است نیازهای خودشان را بپذیرند و آن‌ها را مهم و معتبر بدانند. مخصوصاً وقتی در رابطه با فرد خودشیفته قرار می‌گیرند.

در چنین رابطه‌ای، فرد خودشیفته ممکن است با تحریف واقعیت یا همان «گسلایتینگ»، فرد همدل را به این باور برساند که زیادی حساس است، زیادی توقع دارد یا اصلاً حق ندارد چنین نیازهایی داشته باشد.

به همین دلیل، فرد همدل کم‌کم به خودش شک می‌کند. با خودش می‌گوید:

  • «شاید واقعاً من زیادی حساسم.»
  • «شاید توقعم بالاست.»
  • «شاید باید بیشتر تحمل کنم.»
  • «شاید اگر بهتر رفتار کنم، او هم بهتر می‌شود.»

اما مسئله اینجاست که نیاز به محبت، احترام، امنیت، توجه، گفت‌وگو و رابطه دوطرفه، توقع زیاد نیست. این‌ها نیازهای طبیعی یک رابطه سالم‌اند.

افراد همدل گاهی جذب شریک‌های خودشیفته می‌شوند، چون این افراد ممکن است ناخودآگاه آن‌ها را یاد مراقبان اولیه زندگی‌شان بیندازند؛ کسانی که شاید در کودکی یا گذشته، عشق و توجهشان سخت به دست می‌آمده است.

در چنین حالتی، فرد همدل ممکن است وارد رابطه شود با این امید پنهان که این‌بار بتواند عشق را به دست بیاورد؛ این‌بار اگر بیشتر بفهمد، بیشتر مراقبت کند، بیشتر صبر کند و بیشتر خودش را تغییر دهد، بالاخره دوست داشته می‌شود.

اما این تلاش معمولاً به ناامیدی ختم می‌شود، چون قرار نیست عشق واقعی را با فرسودن خودمان به دست بیاوریم.

دکتر رومانوف می‌گوید افراد همدل می‌توانند برای معتبر دانستن احساسات خودشان، موقعیت‌هایی را یادداشت کنند که در رابطه احساس کمبود کرده‌اند؛ مثلاً زمان‌هایی که از نظر محبت، وقت باکیفیت، کلمات تأییدکننده، توجه یا رفتارهای حمایتی دچار کمبود بوده‌اند.

این تمرین کمک می‌کند فرد همدل واضح‌تر ببیند رابطه بیشتر از آنکه به او آرامش، امنیت و عشق بدهد، او را خسته، گرسنه عاطفی و تهی کرده است.

برای فرد همدل بسیار مهم است که بفهمد نیازهایش واقعی‌اند، ارزش شنیده‌شدن دارند و شایسته پاسخ‌گرفتن‌اند.

فرد همدل برای مراقبت از خودش باید نیازهایش را بشناسد، آن‌ها را جدی بگیرد و مرزهای روشن‌تری تعیین کند.

اگر طرف مقابل نمی‌تواند یا نمی‌خواهد این نیازها را ببیند و به آن‌ها پاسخ دهد، فرد همدل چند انتخاب دارد: بخشی از نیازهایش را خودش تأمین کند، از منابع سالم دیگری مثل دوستان، خانواده یا درمانگر حمایت بگیرد، یا اگر برآورده‌شدن این نیازها در رابطه برایش ضروری است، تصمیم به پایان رابطه بگیرد.

ریکی رام، روان‌درمانگر، نکته مهمی را یادآوری می‌کند:

داشتن همدلی با یک نفر و حس‌کردن درد او، به این معنا نیست که تو موظفی احساسات او را همیشه در اولویت بگذاری یا مسئول مدیریت حال او باشی.

تو هم یک انسان هستی؛ انسانی که حق دارد در رابطه احساس امنیت، احترام متقابل و آرامش داشته باشد.

فرد همدل چطور می‌تواند از خودش در برابر فرد خودشیفته محافظت کند؟

افراد همدل برای محافظت از خود در رابطه با افراد خودشیفته، باید چند نکته مهم را جدی بگیرند. مهم‌ترین اصل این است که همدلی، نباید به قیمت از دست‌دادن خودت تمام شود.

بیش از توانت نده

دکتر رومانوف توضیح می‌دهد که بسیاری از افراد همدل، همان عشق، توجه و تلاشی را به فرد خودشیفته می‌دهند که خودشان آرزو دارند از او دریافت کنند.

اما این الگو معمولاً نتیجه خوبی ندارد؛ چون فرد خودشیفته ممکن است این میزان توجه و مراقبت را حق خودش بداند، بدون اینکه احساس کند باید چیزی به رابطه برگرداند.

در چنین رابطه‌ای، فرد همدل ممکن است مدام بدهد؛ زمان، انرژی، محبت، توجه، حمایت، گذشت و صبوری. اما وقتی چیزی در مقابل دریافت نمی‌کند، کم‌کم خسته، تهی و فرسوده می‌شود.

برای همین، فرد همدل باید یاد بگیرد مرز داشته باشد. یعنی فقط به اندازه‌ای محبت، زمان و انرژی بدهد که واقعاً توانش را دارد؛ نه آن‌قدر که خودش را خالی کند، نه آن‌قدر که از نیازهای خودش بگذرد و نه آن‌قدر که برای حفظ رابطه، خودش را فراموش کند.

ممکن است فرد همدل تلاش کند نیازها و خواسته‌هایش را با طرف مقابل در میان بگذارد. اما اگر طرف مقابل واقعاً الگوی خودشیفته داشته باشد، احتمال زیادی وجود دارد که این نیازها را نادیده بگیرد، کوچک کند، بی‌اهمیت جلوه دهد یا حتی از آن‌ها انتقاد کند.

در این نقطه، فرد همدل باید از خودش بپرسد:
من تا چه زمانی می‌خواهم در رابطه‌ای بمانم که در آن نیازهایم دیده نمی‌شوند؟

📌 بیشتر بخوانیداحساسات رابطه: نحوه بیان احساسات در یک رابطه

نیازهایت را بشناس و واضح بیان کن

دکتر رومانوف می‌گوید افراد همدل باید بررسی کنند که آیا طرف مقابل واقعاً توانایی پاسخ‌دادن به نیازهای آن‌ها را دارد یا نه.

افراد همدل گاهی بار رابطه را بیش از حد به دوش می‌کشند. ممکن است با خودشان فکر کنند:

«شاید نیازهای من زیادی است.»
«شاید من توقع زیادی دارم.»
«شاید او نمی‌تواند، پس من باید کمتر بخواهم.»

اما نیاز داشتن به محبت، احترام، توجه، وقت باکیفیت، امنیت و شنیده‌شدن، زیاده‌خواهی نیست.

برای جلوگیری از این سردرگمی، فرد همدل می‌تواند نیازهایش را شفاف بیان کند و به طرف مقابل فرصت بدهد تا نشان دهد آیا می‌تواند در رابطه حضور واقعی داشته باشد یا نه.

گاهی پاسخ طرف مقابل، واضح‌تر از هزار تحلیل است.
اگر نیازهایت را می‌گویی و او مدام نادیده می‌گیرد، تحقیر می‌کند یا تو را مقصر جلوه می‌دهد، این خودش یک نشانه مهم است.

📌 بیشتر بخوانیدچگونه در مورد ارزش هامون در رابطه صحبت کنیم؟

به شهود خودت اعتماد کن

اگر فرد همدلی هستی، یکی از مهم‌ترین راه‌های محافظت از خودت این است که دوباره به حس درونی و شهودت وصل شوی.

ریکی رام توضیح می‌دهد که بسیاری از افراد حساس و عمیق، بارها شنیده‌اند که «زیادی حساسی»، «داری بزرگش می‌کنی» یا «این‌ها فقط توهم خودت است».

همین جمله‌ها باعث می‌شود فرد همدل کم‌کم به خودش شک کند. مخصوصاً وقتی طرف مقابل از گسلایتینگ استفاده می‌کند؛ یعنی واقعیت را طوری تحریف می‌کند که تو نسبت به احساس، برداشت و تجربه خودت دچار تردید شوی.

برای محافظت از خودت، تمرین کن دوباره به خودت اعتماد کنی. ببین چه زمانی حس درونی‌ات دارد به تو هشدار می‌دهد. به نشانه‌های زرد و قرمز توجه کن؛ مخصوصاً وقتی کسی تلاش می‌کند تو را کنترل کند، احساساتت را بی‌اعتبار کند یا قانعت کند چیزی که حس می‌کنی واقعی نیست.

احساسات تو همیشه حکم نهایی نیستند، اما پیام دارند.
به آن‌ها گوش بده.

📌 بیشتر بخوانیدزنانگی در رابطه عاطفی؛ چطور جذاب‌تر، آرام‌تر و عمیق‌تر باشیم؟

حفاظت از همدل ها

📌 بیشتر بخوانیدکتاب در مورد روابط عاطفی؛ معرفی 8 تا از بهترین کتاب برای بهبود روابط عاطفی و روانشناسی رابطه

هویت خودت را حفظ کن

ریکی رام توصیه می‌کند افراد همدل اجازه ندهند کاملاً وارد مدار زندگی، نیازها و احساسات فرد مقابل شوند. رابطه نباید طوری پیش برود که همه چیز حول حال، خواسته، ناراحتی یا تأیید گرفتن طرف مقابل بچرخد.

برای حفظ خودت، باید همچنان با دنیای خودت در ارتباط بمانی؛ با دوستانت، خانواده‌ات، علایقت، سرگرمی‌هایت، کارهایی که قبل از رابطه دوست داشتی و چیزهایی که به تو حس زنده‌بودن می‌دادند.

مراقبت از خود، فقط ماساژ و استراحت نیست. گاهی مراقبت از خود یعنی رابطه‌هایت را حفظ کنی، فعالیت‌هایی را که دوست داری ادامه بدهی، زمان شخصی داشته باشی و اجازه ندهی تمام انرژی روانی‌ات صرف یک نفر شود.

نکته مثبت اینجاست که انجام همین کارها، به فرد همدل کمک می‌کند مرزهای سالم‌تری بسازد و فاصله‌ای لازم و سالم با رابطه حفظ کند.

رابطه سالم، رابطه‌ای نیست که در آن یک نفر همیشه بدهد و دیگری همیشه بگیرد. رابطه سالم بر پایه وابستگی متقابل شکل می‌گیرد؛ یعنی هر دو نفر نیازهایشان دیده شود، هر دو برای یکدیگر حضور داشته باشند و هر دو برای آرامش و رشد رابطه تلاش کنند.

شناخت اینکه تو یا طرف مقابل در کدام بخش‌ها کم گذاشته‌اید، اولین قدم برای فهمیدن این است که آیا این رابطه ارزش ادامه‌دادن دارد یا نه.

📌 بیشتر بخوانیدچطور پارتنر عاطفی خود را بشناسم تا رابطه عاطفی عمیق تر و عاشقانه تری داشته باشم؟

فاطیما

1405/04/16

فیلم با ما به پایان می رسد هم خوبه ببینید. همین رابطه رو دارن. It Ends with Us

دیدگاه خود را ثبت نمایید.